پرشانپرشان، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

پرشان

كارهاي جديد گل پسرم در ده ماهگي

قربون چشمات برم من كه هر روز داري يك سري كارهاي جديد ميكني و ما سورپرايز مي شيم.......... يك دقيقه كه نمي شيني همش مي خواي از من يا از بابا حميد يا از مبلها بكشي بالا و بلندشي بعد هم هممون رو نگاه مي كني ببيني داريم مي بينيمت يا نه  ما هم كه همش برات دست مي زنيم تو كلي خوشحال مي شي........... اداي ما رو هم كه در مي ياري تا سرفه مي كنيم توهم زود اداي ما رو در مياري.........لي لي حوضك كه مي كني ............حرف هم كه كلي ميزني به خصوص دو گل دوگل ..........ماما و بابا هم كه ميگي....ديگه خودت رو كه دمر مي ندازي غر نمي زني تا بيايم بلندت كنيم خودت عقب عقب بر مي گردي و مي شيني............بهت می گیم زبونت کو نشون می دی.......... آخه جيگر ...
15 تير 1391

دندون چهارم پرشانم

  عزيزم الهي مامان فداي لثه هات بشه...........دو سه شب خيلي بي قراري مي كردي و من و بابا حميد توي خواب همش بغلت مي كرديم و نمي دونستيم چت شده ......   تا اينكه ديديم بله فرشته ها چهارمين مرواريدت رو برات هديه آوردند   و ردن   عزيزم مي دونم خيلي درد داره ولي ممنون كه انقد رصبوري مي كني............ خدايا به فرشته هات بگو خيلي مواظب پرشان كوچولو باشند   خدايا از اين دوست داشتن كه روز به روز داره بيشتر و بيشتر مي شه مي ترسم، من رو آرومم كن......... عاشقتم كوچولو   ...
15 تير 1391

چهاردست و پا

عزيز دلم ؛ قربونت برم كه هر روز با يك كار جديد دل ما رو شادتر مي كني خدايا شكرت.............. بالاخره عزيزم براي اولين بار در ده ماه و شش روزگي اولين چهاردست و پا رو در حد يك متر رفتي و ما كلي ذوق كرديم..........فرداي اون روز حدود دو متر چهاردست و پا رفتي حيف كه بابا حميد ماموريت بود و اين حركت جديدت رو نديد ولي من و خاله سيما و ماماني و بابايي كلي برات دست زديم و لذت برديم.........   دوستت دارم كوچولوي خوردني
12 تير 1391

ده ماهگي پرشان كوچولو

پرشان نازم، ده ماهگيت مبارك عزيزم عشق كوچولوي من به همين زودي ده ماه گذشت............. داشتم دفتر خاطرات پارسال كه در وجود من بودي رو مي خوندم طبق معمول بابا حميد پارسال اين موقع ماموريت بود اهواز........كه امسال هم بابت تدريس داره مي ره عسلويه............ پرشان كوچولو پارسال اين موقع نوشتم كه رفتم دكتر منصف و همه چيز خدا رو شكر خوب بوده و با خاله سيما برگشتم خونه.......... عزيز دلم يادش بخير پارسال اين موقع چه حس خوب و دوست داشتني داشتم يكي از تفريحات من و بابا حميد اين بود كه حركات شما رو نگاه كنيم ......با سكسكه كردنت حالت كنيم با گوله شدنت يك طرف و واي از وقتي كه چند دقيقه تكون نمي خوردي و نگراني ها به سراغم مي اومد خدايا...
5 تير 1391

دندونهاجديدت مبارك باشه قشنگم

پسر طلاي ماماني،  عزيزم چهارم خرداد كه براي چك آپ برديمت پيش دكتر اميدوارلثه هاي بالات يعني دندون موشي هات خوشگلم خيلي ورم داشت و معلوم بود داري اذيت مي شي تا بزنه بيرون خلاصه يك دو هفته اي درد كشيد و بالاخره اين مرواريدهاي قشنگت نيش زد و ما كلي حال كرديم .عزيزم يك دو هفته اي هست كه سعي مي كني بلند شي همش دستت رو به ما مي گيري و خودت رو بلند مي كني كلي هم ذوق مي كني به خصوص وقتي ما همه برات دست مي زنيم خيلي خوشت مي ياد . پرشان جون يكي از كلمات قشنگي كه الان مي گي و ما كلي حال مي كنيم دو گل دو گل هست كه انقدر بامزه ادا مي كني. ددري مامان بعد از ظهر ها هم كه دوست داري همش بريم بيرون و كلي حال مي كني.    دوستت دارم عشق ...
30 خرداد 1391

پرشان من نه ماهه شد

سلام سلام پسر گلم؛ عزيزم نه ماهگيت مبارك خوشگلم..........ديگه كم كم داري ماشالله بزرگ مي شي ها......پرشان جونم سه روز پيش با بابا حميد براي چك آپ نه ماهگيت برديمت پيش دكتر اميدوار. خدا رو صد هزار مرتبه شكر همه چيزت خيلي خوب بود ......... پرشان جونم راستي خاله سميرا برات يك عالمه چيزهاي خوشمل خوشمل فرستاده تا بپوشي و حالشو ببري ...كه همين جا من و شما ازش تشكر مي كنيم ........ عزيز دلم چند شبه خيلي آقا شدي و خوب مي خوابي فقط دو بار باسه شير بلند مي شي.... الهي مامان فدات بشه دوستت دارم ...
7 خرداد 1391

دوستت دارم

پرشان نازم، فدات بشم كه روز به روز نازتر مي شي ماشالله مامان فداي چشمون قشنگت......   دوستت دارم هميييييييييييييييييييييييييييييييييييييييين
2 خرداد 1391

دلم برات تنگ شده

عزيز دلم، الهي من فداي اون بووووووووووووووووووو، كردنت بشم كه هرچي تف داري مي ريزي بيرون عزيز دلم......الان زنگ زدم به ماماني تا حال شما رو بپرسم ديدم داري بوووووووووووووووو مي كني كلي حال كردم قربونت برم كه ديگه عاقل شدي و همه چيز رو تشخيص مي دي  قربوت برم كه موقع غذا خوردن هم حرصم مي دي هم با لج كردنات كه مي بينم عاقل شدي كلي حال مي كنم مثلا قاشق ماست رو كه مي زارم لب دهنت زود مي فهمي و دهنت رو باز مي كني اما قاشق سوپت رو دهنت رو سفت مي كني كوچكترين لبخندي هم نمي زني...... الان سر كار هستم و منتظرم اين سه ساعت و نيم هم تموم بشه و پرواز كنم به سمتت هر كاري كني بيشتر و بيشتر عزيز مي شي فرشته كوچولو ...
27 ارديبهشت 1391

دندون پرشان كوچولو

عزيزم دو سه روز پيش يعني حدودا بيست و سوم ارديبهشت ماماني گفت قاشق به دندون شما زده و يك صداي كوچولو داده خلاصه من هم امتحان كردم ديدم بله ولي با دست زدن و با چشم قابل لمس و ديدن نيست .. عزيزم به محض اينكه مرواريد خوشگلت از توي صدفش دربياد برات جشن دندوني مي گيرممممممممممم   عاشقتم كوچولو
26 ارديبهشت 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پرشان می باشد