پرشانپرشان، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

پرشان

خاطره روز زایمان

سلام سلام صد تا سلام، پسر نازم، در تاریخ پنجم شهریور ماه هزار و سیصد و نود ساعت هفت و پنجاه و سه دقيقه صبح توسط دکتر منصف اصفهانی در بیمارستان لاله با قد چهل و نه سانتیمتر و وزن سه کیلو و پنجاه گرم و دور سر سی و پنج سانتیمتر چشمهای قشنگش رو به روی دنیا گشود..... عزیزم قشنگم خوشگلم بالاخره چشم ما به جمال زیبای شما روشن شد........ بالاخره صبح شد، حتی پنج دقیقه هم خوابم نبرد. ساعت 5 صبح رو نشون می داد،با صورت پف کرده و چشمانی که یک لحظه هم آروم نگرفته بود بعد از خواندن نماز صبح شروع به حاضر شدن کردم..... بابا حمید وسایل شما رو روز قبل جلوی در حاضر کرده بود ساک نی نی آماده...ساک مامان نی نی آماده...وسایل مربوط به نگهداری بند...
7 آبان 1391

واكسن آنفولانزا و چك آپ چهارده ماهگي

گل پسرم؛ امروز بابايي همه داروخانه هاي اطراف ادارشون رو گشته بود تا براي شما واكسن آنفولانزا گير بياره هيچ جا پيدا نكرديم. خلاصه بعد از ظهر كه وقت چك آپ دكتر اميدوار رو داشتي از داروخانه همونجا برات تهيه كرديم و زديم .  انشاالله كه خدا يارت باشه و تو اين زمستوني سرما نخوري .   خدا رو شكر دكتر از همه چيزت هم راضي بود قد و وزن و همه چي ......... خدايا شكرت هميشه پشت و پناه پسرم باشه و از فرشته هات مي خوام دور تا دورش رو بگيرن و هميشه مراقبش باشن.   خداي من ممنون به خاطر اين پسرم سالم و صالح و خوشگلي كه بهم دادي دوستت دارم ...
7 آبان 1391

پرشان و آب نبات چوبي و لیموترش

قربونت برم عسلم   كه ديگه آب نبات چوبي ليس مي زني ..............   عزيزم ديدم چيزهايي كه دستت مي ديم بخوري مثل بيسكوييت چوب شوور و خوشمزه گيهاي ديگه به جاي اينكه ازشون بخوري فقط ليسشون مي زني خلاصه اين شد كه برات آب نبات چوبي خريدم عكس خوشگلت رو نگاه كن           راستي به نظرم از چيزهاي ترش خوشت مياد .ببين چطوري ليمو ترش رو ليس مي زني ...
6 آبان 1391

پرشان و کله ملق

پسرم آخه نمی گی ما می خوریمت.............. آخهه این چه کاریه که تا لختت می کنیم پوشکت رو عوض کنیم می خوای کله ملق بزنی بچه جون می خوای عکس خودت رو دراین حال ببینی     این هم یه عکس از خوشگل خوابیدنت ...
6 آبان 1391

اولين مسافرت پرشان كوچولو به شمال

عزيز دلم بالاخره قسمت شد و بابا حميد يه جا رو هماهنگ كرد و رفتيم شمال به سه تاييمون خيلي خيلي خوش گذشت مخصوصا به شما .دقيقا سه روز آخر شهريور  تونستيم بريم خدا رو شكر هوا و جاده هم خيلي خوب بود. كلي ددر رفتي و حال كردي تو ويلا اصلا بند نمي شدي. قربون پسرم برم كه بزرگ شده و ما رو اصلا تو ماشين اذيت نكرد و صبوري كرد.   دوستت دارم فرشته كوچولو ...
6 آبان 1391

دندون هقتم پرشان دندون آسياب

سلام خوشگلم  عزيز دلم سر اين دندون آسياب خيلي اذيت شدي لثت حسابي ورم كرده اسهال شدي حسابي كلافه اي الهي مامان قربونت بره و اين دندونات زودتر دربياد راحت بشي .انقدر اذيت شدي كه به بابا حميد گفتم بره برات ژل لثه بخره كه كمتر درد بكشي البته چون ضرر داره تا حالا برات نخريده بوديم الان هم يك كمي استفاده مي كنيم كه فقط لثت سر بشه خلاصه اين دندون خوشگلت هم بيرون اومد مباركت باشه خوشگلم.   اين روزها دوست داري يك كمي از غذاي ما هم تست كني كه ما كلي حال ميكنيم
2 آبان 1391

پرشان در Play Houseتولد دسته جمعي

عزيز دل مامان، بالاخره من و شما و بابا حميد دوستهاي ني ني سايتيمون رو ديديم . روز بيست و چهارم شهريور توي Play House  تو خيابون فرشته دوستاي ني ني سايتيمون زحمت كشيدن و يه جا هماهنگ كردن كه براي شما گل فرشته هاي متولد تابستون نود تولد يكسالگي دسته جمعي بگيريم. خلاصه رفتيم و خيلي خوش گذشت شما هم كلي نق مي زدي اولش ولي كم كم بهتر شدي و به شلوغي عادت كردي كلي هم سرسره بازي كردي و كلا بهت خوش گذشت . نفس مامان حالا قول مي دم بيشتر ببرمت اينجور جاها كه بيشتر با بچه ها دوست بشي عزيز دلم. اينها هم يك سري عكس كه برات از اون روز مي زارم.   ...
13 مهر 1391

كارهاي جديد پرشان خان

نفس مامان،   ماشالله ماشالله كلي كارهاي جديد مي كني . مي گم گوشت كو نشون مي دي مي گم مماغت كو نشون مي دي مي گم چشمك بزن چشمهاقشنگت رو باز و بسته مي كني خلاصه ناناي و دست دسي هم كه قبلا مي كردي. عاشق ددري هر كه مي خواد بره بيرون مي پري بغلش راستي تو خيابون هم هر كسي نزديكت مي شه بهش اخم مي كني كه بره كنار. داري سعي مي كني كم كم باايستي اما هنوز هم يك كمي مي ترسي.   الهي مامان قربون اون موهاي فرفريت بشه دوستتتتتتتتتت دارمممممممممم   راستي فراموش كرده بودم بگم دندون ششمت هم چند روزي هست كه دراومده مباركت باشه خوشگلم.    الهي مامان قربون اون موهاي فرفريت بشه دوستتتتتتتتتت دارمممممممممم ...
2 مهر 1391

چک آپ یک سالگی

نفسم دکتر امیدوار برات آزمایش کلی نوشت تا از اوضاع احوالت با خبر باشیم. خلاصه رفتیم آزمایشگاه مسعود و خونگیر کودک ازت خون گرفت الهی بمیرم خیلی گریه کردی اما عزیزم برای سلامتیت واجب بود خلاصه نتیجه آزمایشت همش خوب بود فقط یک کمی ویتامین د بدنت کم بود که دکتر امیدواز یه آمپول برات داد و تزریق کردیم برات یعنی دکتر عشقی برات زد فدات شم کلی گریه کردی اما اشکال نداره عسلم اینها همه برای سلامتیت هست.    این روزها خیلی شیرین شدی داری سعی می کنی تاتی کنی و وایسی وای قربون اون اخمت برم که این روزها به همه اخم می کنی  و خودت رو لوس می کنی تا برات لی لی لی حوضک می خونم دستت رو باز می کنی .از همه بیشتر می دونی با چی حال می کنم از سرک...
17 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پرشان می باشد