پرشانپرشان، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

پرشان

پرشان به كلاس مي رود

عزيز دلم، بالاخره شما هم بزرگ شدي و مي خواي كلاس بري..........بله با همديگه رفتيم و كلاس كارگله مادر و كودك ارديبهشت ثبت نام كرديم. عزيز دلم جلسه اولش كه بيست و ششم بهمن بود رو با هم پشت سر گذاشتيم. خلاصه اولش يك كمي ترسيده بودي فكر كردي اومديم دكتر ..خلاصه بعدش كه بچه ها رو ديدي و تاب و سرسره كلاس رو ديدي يك كمي بهتر شدي خانم معلمتون هم كه براتون شعر خوند كم كم شروع به دست زدن كردي........خلاصه آخرهاي كلاس ديگه دوست نداشتي بيرون بياي.. اميدوارم از كلاست خوشت بياد عزيز دلم
30 بهمن 1391

دل درد هاي شبانه

واي بميرم مامان برات   امان از اين دل درد هاي شبانه كه ديگه دارم ديوونه مي شم هر وقت شير مي خوري تا صبح به خودت مي پيچي و من كلي قصه مي خورم كه چرا نمي توني خوب بخوابي. ديروز با دكتر اميدوار صحبت كردم و گفت ديگه شير شبت رو قطع كنم و شير پاستوريزه رو هم جايگزين شير خشك كنيم . خلاصه ديروز بهت شير پاستوريزي داديم خدا رو شكر خوردي اما باز هم دلدرد داشتي ديشب تقريبا تا صبح با هم بيدار بوديم و يك ساعت هم نخوابيدم و داغون اومدم سر كار خدايا خودت يك كاري كن اين عسلم ديگه دلش درد نگيرهههههههههههههه   مي بوسمتتتت
15 بهمن 1391

تقليد كلمات

پسر عسلم امروز هفده ماه و يازده روزته....اين روزها همش دلت مي خواهد حرف بزني تند تند با خودت زمزمه مي كني سعي مي كني كلمات رو تقليد كني هر چي ما مي گيم به يه شكل ديگه تو هم تكرار مي كني.........راه رفتنت ماشالله خيلي تند تر شده تلفن رو مي گيري دستت و تند تند راه مي ري و با خاله حرف مي زني......... خيلي هم قشنگ مي رقصي تا صداي آهنگ مي ياد سر رو تكون مي دي و حالا نرقص و كي برقص...موهاي فر خوشگلت هم كه انقدر بلند شده دلم نمياد كوتاش كنم خيلي ناز شدي عزيزم....با ماشينت كه قان قان مي كني و با لگوهات هم خوب بازي مي كني همه رو مي چيني رو هم و كلي كيف مي كني......... ماشالله هر چي هم مي گم مي فهمي بهت مي گم برو لباس مامان رو بيار مي ياري هر چي...
15 بهمن 1391

دندون ده و یازده

عزیزم بمیرم برات این دو سه هفته خیلی اذیت شدی من فکر می کردم مال این دندون آسیاب سمت راستته که دیدم نه خیر دو تادندون آسیاب رو داری باهم در میاری یکی بالا ویکی پایین. مبارک باشه عزیزم  خوشگلم این دندونا که به این سختی درمیاری رو خیلی مراقبت کن.   عزیزم دوستت دارم
5 بهمن 1391

مرور خاطرات

عزیزم داشتم فیلم و عکسهای روزهای اول زندگیت رو نگاه می کردم وای که چقدر کوچولو بودی چقدر از این روزها دور شدم خدایا ....پرشانی اصلا باورم نمیشه که من تونستم تو رو بزرگ کنم خدایا دارم کم کم مادر بودن و رو حس می کنم وای که این مادر بودن عجب مسوولیت بزرگ و سختی هست. عکسات رو می بینم و به بابا حمید می گم باور می کنی این فسقلی رو ما بزرگ کردیم می گه خداااااااااااااااااااااا بزرگ کرده. خدا شکرت مرسی که فرشتهات مراقب پرشان کوچولوی ما هستند   دنیای منی پرشان
19 دی 1391

خبر خبر خبر مهم بالاخره کامل راه افتادی

عزيز دلم خيلي مبارك باشه  بالاخره در شونزده ماه و ده روزگي شما به طور كامل راه افتادي البته بسيار محتاط و آرام . يعني دقيقا روز آلودگي هوا يعني شونزده دي نود و يك.قربونت برم مرسي كه مواظب خودت هستي. پرشان خوشگلم اميدوارم قدمهاي زندگيت رو محكم برداري نگران نباش هر وقت زمين خوردي دوباره بلند شو من و بابا حميد تمام سعيمون رو مي كنيم تا هميشه پشتت باشيم و هيچ وقت احساس نگراني نكني. پس يا علي بگو بلند شو عشق مامان ...
18 دی 1391

سعي و تلاش و تمرين جهت ايستادن

خوشگلم  اين روزها خيلي داري سعي مي كني بتوني بايستي مثلا وقتي مي خواهيم پوشكت رو عوض كنيم كنار ديوار اتاق ما بلند مي شي و مي ايستي يا از وسايل اسباب بازيت كمك مي گيري و بلند مي شي انشالله كه به زودي راه مي افتي .............   مراقب خودت باش دوستت دارم اوچولووووووووووووووو ...
15 دی 1391

15 ماهگی

گل پسر خوشگلم پونزده ماهگیت مبارک عزیز دلم .........پنج آذر پانزده ماهه شدی اون موقع ما رفته بودیم مسافرت تا به مامان جون و آقا جونت سر بزنیم.   عزیز  دلم این روزها خیلی بهانه گیر شدی فقط می چسبی به من و ازم جدا نمی شی ونق میزنی می دونم مال این دندونهای خوشگلته که اذیتی .............ای خدای مهربون به فرشتهات بگو کمک کنن دندونهای گل پسرم بدون درد دربیان خیلی داره اذیت می شه خیلی هم کم اشتها شده..     عزیزم دیدی بالاخره اولین سرمای عمرت رو خوردی امروز که رفتیم دکتر امیدوار برات نوبت دوم واکسن آنفولانزا رو بزنیم به دکتر گفتم چک کرد و گفت نه خدا رو شکر سرما نخوردی اما یک کمی آبریزش بینی داری و سرفه می کنی خیلی دار...
15 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پرشان می باشد