خيلي شيرين شدي نرمك مامان
نفسم، اين روزها انقدر شيرين شدي كه نگو و نپرس الان كه دارم برات مي نويسم كلي دل تنگتم .خوشگلم تا مي خوابونيمت دمر ميشي و چاردست و پا راه مي افتي . از پوشك كه نگو موقع پوشك كردن فرار مي كني ها.... شبها نصف شب تو خواب تا پهلو به پهلو مي شي فكر مي كني بايد بشيني و من دوباره مي خوابونمت .......عزيزم ماشالله داري بزرگ مي شي خيلي زود داره اين روزها مي گذره من نمي خوام...... اين روزها رو خيلي دوست دارم .. پرشانم نرمك مامان توي خواب كه نگات مي كنم و روي اون پوست لطيفت دست مي كشم روي اون موهاي ابريشميت دست مي كشم نمي دوني چه حالي مي كنم .........آخه نمي دوني چقدر شيريني خدايا ممنون كه من رو قابل دونستي و اين نرمك ناز رو به من دادي دوستت دارم ...
نویسنده :
مامان پریسا
10:34
دندون پنجم پرشان
سلام عزيز دلم شيرين مامان بالاخره يكي از دندونهاي نيشت هم دراومد و مامان هنوز برات جشن دندوني نگرفته ببخشيد توروخدا چون مي خوام انشالله برات كم و كسر نزارم يك كمي طول كشيده ولي دارم تدارك جشنت رو مي بينم. دوستت دارم يه دنيا
نویسنده :
مامان پریسا
10:01
پرشان در سرزمین عجایت
عزیزم پنج شنبه من و بابا حمید شما رو بردیم سرزمین عجایب. خیلی با دقت همه جا رو نگاه می کردی فکرکنم تعجب کرده بودی که اینجا دیگه کجاست............ خلاصه با مامان آستروجت سوار شدی و با بابا حمید قطار ...........فکر کنم یک کم برات این شلوغی زود بود اما من و بابا حمید دوست داشتیم ببریمت راستی دو روز یعنی شنبه و یکشنبه پیشت هستم. مامانی و خاله سیما رفتن کیش من پیش شما می مونم و کلی با هم حال می کنیم........... دوستت دارم یه عالمه
نویسنده :
مامان پریسا
14:09
پرشان در حمام
عزيزم، قربونت برم كه عاشق حموم رفتني ديروز كه حمومت دادم چون ديگه راحت مي توني توي وان بشيني خيلي كيف مي كردي و آب بازي مي كردي كلي با همديگه تو حموم خنديديم......كلي با اون اسباب بازيهات تو حموم بازي كردي حالا مي خوام برات استخر بخرم كه هوا كه گرمتر شد بشيني توش و بازي كني.... ماه ترين پسر دنيا دوستت دارم ...
نویسنده :
مامان پریسا
18:58
پرشان و تولد بابا حميد
پسر خوشگلم سلام، الهي فدات بشم ديدي به قولم عمل كردم و شنبه رو مرخصي گرفتم و پنج روزي رو با هم خوش گذرونديم.........فقط تنها اشكالش اينه كه الان دارم اذيت مي شم و دلم بيشتر برات تنگ مي شه اين چند روز تو هم انقدر به من و بابا وابسته شدي كه همش دوست داري بياي بغل ما..........واي كه چه حالي مي ده كه ديگه ما رو مي شناسي قربون شكل ماهت برم امسال تولد بابا حميد و روز پدر رو با هم گرفتيم بابا حميد هم براي اولين بار پدرشدن رو حس كرد حتما مي يام و برات از عكسهاي تولد كه با بابا حميد انداختي مي زارم....... دوستت دارم ...
نویسنده :
مامان پریسا
18:43
دلم برات تنگ شده پرشان كوچولو
عشق كوچولوي مامان، امروز صبح كه گذاشتمت پيش ماماني يكجور ديگه نگامون مي كردي انگار دلت ميخواست پيش ما باشي آره عزيزم اينهاهمه نشونه هاي بزرگ شدنت قربون چشمات برم من...... نمي دوني ديروز كه كلي كار هاي جديد مي كردي دل من و بابا حميد برات غش مي رفت ديگه سعي مي كني روي پاهات بلند بشي كوچولوي مامان رو زمين كه مي زاريمت دمر مي افتي اما تنبل حال نداري ادامه بدي و چهاردست و پا راه بري ...قربون اون دست زدنت برم كه با آهنگ حسني كلي حال مي كني و دست دسي مي كني همش هم كه دستت به سمت ما دراز كه من رو بغل كنيد. راستي باي باي هم مي كني جيگر طلا........... پسرم بابا حميد توي هفته گذشته مادربزرگش رو از دست داد خدا رحمتشون كنه... من و شما...
نویسنده :
مامان پریسا
18:38
خبر فوري خبر فوري دندون پرشان كوچولو جوونه زددددددددددددد
جيگر مامان، خبر خبر خبر مهم مهم مهم ديروز يعني دقيقا وقتي شما هشت ماه و بيست و دو روزت بود كه ماماني و خاله سيما رفته بوديم قدم بزنيم لثت رو نگاه كردم و ديدم مرواريد خوشگلت يك كوچولو زده بيرون خيلي كم البته كلي جيغ جيغ كردم و ذوق كردم .........به بابا حميد كه كه براي سمينار رفته بود تبريز زنگ زدم و گفتم اون هم كلي خوشحال شدو گفت برات كادو ميخره............ عزيزم جشنت رو چشمم هنوز يادم نرفته بزار يك كمي معلومتر بشه مرواريد خوشگلت كه توي عكسها هم معلوم باشه انار دونه دونه پسری دارم یه دونه قشنگ و مهربونه انار دونه دونه چند وقتیه که بچم گرفتار دندونه انار دونه دونه ...
نویسنده :
مامان پریسا
19:24
كارهاي جديد گل پسرم در ده ماهگي
قربون چشمات برم من كه هر روز داري يك سري كارهاي جديد ميكني و ما سورپرايز مي شيم.......... يك دقيقه كه نمي شيني همش مي خواي از من يا از بابا حميد يا از مبلها بكشي بالا و بلندشي بعد هم هممون رو نگاه مي كني ببيني داريم مي بينيمت يا نه ما هم كه همش برات دست مي زنيم تو كلي خوشحال مي شي........... اداي ما رو هم كه در مي ياري تا سرفه مي كنيم توهم زود اداي ما رو در مياري.........لي لي حوضك كه مي كني ............حرف هم كه كلي ميزني به خصوص دو گل دوگل ..........ماما و بابا هم كه ميگي....ديگه خودت رو كه دمر مي ندازي غر نمي زني تا بيايم بلندت كنيم خودت عقب عقب بر مي گردي و مي شيني............بهت می گیم زبونت کو نشون می دی.......... آخه جيگر ...
نویسنده :
مامان پریسا
19:20
دندون چهارم پرشانم
عزيزم الهي مامان فداي لثه هات بشه...........دو سه شب خيلي بي قراري مي كردي و من و بابا حميد توي خواب همش بغلت مي كرديم و نمي دونستيم چت شده ...... تا اينكه ديديم بله فرشته ها چهارمين مرواريدت رو برات هديه آوردند و ردن عزيزم مي دونم خيلي درد داره ولي ممنون كه انقد رصبوري مي كني............ خدايا به فرشته هات بگو خيلي مواظب پرشان كوچولو باشند خدايا از اين دوست داشتن كه روز به روز داره بيشتر و بيشتر مي شه مي ترسم، من رو آرومم كن......... عاشقتم كوچولو ...
نویسنده :
مامان پریسا
19:17









