پرشانپرشان، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

پرشان

پرشان و تولد بابا حميد

پسر خوشگلم سلام، الهي فدات بشم ديدي به قولم عمل كردم و شنبه رو مرخصي گرفتم و پنج روزي رو با هم خوش گذرونديم.........فقط تنها اشكالش اينه كه الان دارم اذيت مي شم و دلم بيشتر برات تنگ مي شه اين چند روز تو هم انقدر به من و بابا وابسته شدي كه همش دوست داري بياي بغل ما..........واي كه چه حالي مي ده كه ديگه ما رو مي شناسي قربون شكل ماهت برم امسال تولد بابا حميد و روز پدر رو با هم گرفتيم بابا حميد هم براي اولين بار پدرشدن رو حس كرد حتما مي يام و برات از عكسهاي تولد كه با بابا حميد انداختي مي زارم....... دوستت دارم ...
16 تير 1391

دلم برات تنگ شده پرشان كوچولو

عشق كوچولوي مامان،  امروز صبح كه گذاشتمت پيش ماماني يكجور ديگه نگامون مي كردي انگار دلت ميخواست پيش ما باشي آره عزيزم اينهاهمه نشونه هاي بزرگ شدنت قربون چشمات برم من...... نمي دوني ديروز كه كلي كار هاي جديد مي كردي دل من و بابا حميد برات غش مي رفت ديگه سعي مي كني روي پاهات بلند بشي كوچولوي مامان رو زمين كه مي زاريمت دمر مي افتي اما تنبل حال نداري ادامه بدي و چهاردست و پا راه بري ...قربون  اون دست زدنت برم كه با آهنگ حسني كلي حال مي كني و دست دسي مي كني همش هم كه دستت به سمت ما دراز كه من رو بغل كنيد. راستي باي باي هم مي كني جيگر طلا........... پسرم بابا حميد توي هفته گذشته مادربزرگش رو از دست داد خدا رحمتشون كنه... من و شما...
16 تير 1391

خبر فوري خبر فوري دندون پرشان كوچولو جوونه زددددددددددددد

 جيگر مامان،   خبر خبر خبر   مهم مهم مهم ديروز يعني دقيقا وقتي شما هشت ماه و بيست و دو روزت بود كه ماماني و خاله سيما رفته بوديم قدم بزنيم لثت رو نگاه كردم و ديدم مرواريد خوشگلت يك كوچولو زده بيرون خيلي كم البته كلي جيغ جيغ كردم و ذوق كردم .........به بابا حميد كه كه براي سمينار رفته بود تبريز زنگ زدم و گفتم اون هم كلي خوشحال شدو گفت برات كادو ميخره............ عزيزم جشنت رو چشمم هنوز يادم نرفته بزار يك كمي معلومتر بشه مرواريد خوشگلت كه توي عكسها هم معلوم باشه   انار دونه دونه پسری دارم یه دونه قشنگ و مهربونه   انار دونه دونه چند وقتیه که بچم  گرفتار دندونه  انار دونه دونه ...
15 تير 1391

كارهاي جديد گل پسرم در ده ماهگي

قربون چشمات برم من كه هر روز داري يك سري كارهاي جديد ميكني و ما سورپرايز مي شيم.......... يك دقيقه كه نمي شيني همش مي خواي از من يا از بابا حميد يا از مبلها بكشي بالا و بلندشي بعد هم هممون رو نگاه مي كني ببيني داريم مي بينيمت يا نه  ما هم كه همش برات دست مي زنيم تو كلي خوشحال مي شي........... اداي ما رو هم كه در مي ياري تا سرفه مي كنيم توهم زود اداي ما رو در مياري.........لي لي حوضك كه مي كني ............حرف هم كه كلي ميزني به خصوص دو گل دوگل ..........ماما و بابا هم كه ميگي....ديگه خودت رو كه دمر مي ندازي غر نمي زني تا بيايم بلندت كنيم خودت عقب عقب بر مي گردي و مي شيني............بهت می گیم زبونت کو نشون می دی.......... آخه جيگر ...
15 تير 1391

دندون چهارم پرشانم

  عزيزم الهي مامان فداي لثه هات بشه...........دو سه شب خيلي بي قراري مي كردي و من و بابا حميد توي خواب همش بغلت مي كرديم و نمي دونستيم چت شده ......   تا اينكه ديديم بله فرشته ها چهارمين مرواريدت رو برات هديه آوردند   و ردن   عزيزم مي دونم خيلي درد داره ولي ممنون كه انقد رصبوري مي كني............ خدايا به فرشته هات بگو خيلي مواظب پرشان كوچولو باشند   خدايا از اين دوست داشتن كه روز به روز داره بيشتر و بيشتر مي شه مي ترسم، من رو آرومم كن......... عاشقتم كوچولو   ...
15 تير 1391

چهاردست و پا

عزيز دلم ؛ قربونت برم كه هر روز با يك كار جديد دل ما رو شادتر مي كني خدايا شكرت.............. بالاخره عزيزم براي اولين بار در ده ماه و شش روزگي اولين چهاردست و پا رو در حد يك متر رفتي و ما كلي ذوق كرديم..........فرداي اون روز حدود دو متر چهاردست و پا رفتي حيف كه بابا حميد ماموريت بود و اين حركت جديدت رو نديد ولي من و خاله سيما و ماماني و بابايي كلي برات دست زديم و لذت برديم.........   دوستت دارم كوچولوي خوردني
12 تير 1391

ده ماهگي پرشان كوچولو

پرشان نازم، ده ماهگيت مبارك عزيزم عشق كوچولوي من به همين زودي ده ماه گذشت............. داشتم دفتر خاطرات پارسال كه در وجود من بودي رو مي خوندم طبق معمول بابا حميد پارسال اين موقع ماموريت بود اهواز........كه امسال هم بابت تدريس داره مي ره عسلويه............ پرشان كوچولو پارسال اين موقع نوشتم كه رفتم دكتر منصف و همه چيز خدا رو شكر خوب بوده و با خاله سيما برگشتم خونه.......... عزيز دلم يادش بخير پارسال اين موقع چه حس خوب و دوست داشتني داشتم يكي از تفريحات من و بابا حميد اين بود كه حركات شما رو نگاه كنيم ......با سكسكه كردنت حالت كنيم با گوله شدنت يك طرف و واي از وقتي كه چند دقيقه تكون نمي خوردي و نگراني ها به سراغم مي اومد خدايا...
5 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پرشان می باشد