پرشانپرشان، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

پرشان

مامانی متشکرم

پرشان جون سلام عزیز دلم پرشان به خودم واجب می دونم هر از چند گاهی بیام توی وبلاگت و از مامانی واقعا تشکر کنم ............. مامانی ممنون که نصف بیشتر روز به من و حمید کمک می کنی و پرشان رو نگه می داری اونم به نحو احسنت حتی بهتر از خودمون............. مامانی ممنون که نگرانی که همکارام دارن من ندارم خیالم راحته بهش محبت میکنی دوستش داری مواظبی زمین نخوره مواظبی چیزی تو دهنش نکنه کسی نیست بزنتش به موقع غذاش رو می خوره وای انقدر زیاده که نمی دونم واقعا به چه زبونی ازت تشکر کنم پرشان جون من کار کردنم رو مدیونی مامانی هستم ......... در یک کلام رشد خوب پرشان رو مدیونتم........... خدا همه مامانها رو باسه بچه هاشون نگه داره    ...
31 تير 1391

جشن دندونی

پسر نازم؛ بالاخره سورو سات جشن دندونیت جور شد عزیزم انشالله جشن دومادیت رو برات بگیریم............ خدا روشکر همه چیز به خوبی و خوشی انجام شد جا داره از خاله سیما بابا حمید مامانی و دوستم آیه جون تشکر ویژه ای داشته باشم ............ عزیزم یک کمی دیر شد جشن دندونیت یعنی شما ده ماه و هیجده روزه بودی که برات جشن گرفتیم اما اشکال نداره مامان و ببخش شرایط جور نمی شد............ حالا برات چند تا عکس می زارم   گیفت هایی که پرشان مهمونامون داد میز دندوني پرشان و میز دندونيش  کیک دندون برای پرشان       ...
28 تير 1391

خيلي شيرين شدي نرمك مامان

نفسم، اين روزها انقدر شيرين شدي كه نگو و نپرس الان كه دارم برات مي نويسم كلي دل تنگتم .خوشگلم تا مي خوابونيمت دمر ميشي و چاردست و پا راه مي افتي . از پوشك كه نگو موقع پوشك كردن فرار مي كني ها.... شبها نصف شب تو خواب تا پهلو به پهلو مي شي فكر مي كني بايد بشيني و من دوباره مي خوابونمت .......عزيزم ماشالله داري بزرگ مي شي خيلي زود داره اين روزها مي گذره من نمي خوام...... اين روزها رو خيلي دوست دارم .. پرشانم نرمك مامان توي خواب كه نگات مي كنم و روي اون پوست لطيفت دست مي كشم روي اون موهاي ابريشميت دست مي كشم نمي دوني چه حالي مي كنم .........آخه نمي دوني چقدر شيريني خدايا ممنون كه من رو قابل دونستي و اين نرمك ناز رو به من دادي دوستت دارم ...
26 تير 1391

دندون پنجم پرشان

سلام عزيز دلم شيرين مامان بالاخره يكي از دندونهاي نيشت هم دراومد و مامان هنوز برات جشن دندوني نگرفته ببخشيد توروخدا چون مي خوام انشالله برات كم و كسر نزارم يك كمي طول كشيده ولي دارم تدارك جشنت رو مي بينم.     دوستت دارم يه دنيا
25 تير 1391

پرشان در سرزمین عجایت

عزیزم پنج شنبه من و بابا حمید شما رو بردیم سرزمین عجایب. خیلی با دقت همه جا رو نگاه می کردی فکرکنم تعجب کرده بودی که اینجا دیگه کجاست............ خلاصه با مامان آستروجت سوار شدی و با بابا حمید قطار ...........فکر کنم یک کم برات این شلوغی زود بود اما من و بابا حمید دوست داشتیم ببریمت راستی دو روز یعنی شنبه و یکشنبه پیشت هستم. مامانی و خاله سیما رفتن کیش من پیش شما می مونم و کلی با هم حال می کنیم........... دوستت دارم یه عالمه
18 تير 1391

پرشان در حمام

عزيزم، قربونت برم كه عاشق حموم رفتني ديروز كه حمومت دادم چون ديگه راحت مي توني توي وان بشيني خيلي كيف مي كردي و آب بازي مي كردي كلي با همديگه تو حموم خنديديم......كلي با اون اسباب بازيهات تو حموم بازي كردي حالا مي خوام برات استخر بخرم كه هوا كه گرمتر شد بشيني توش و بازي كني.... ماه ترين پسر دنيا دوستت دارم ...
16 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پرشان می باشد