پرشانپرشان، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

پرشان

ماماني دوستت داريم

پرشان عسلي؛ هر روز صبح توي دلم مي گم خدايا شكرت كه مامان مهربوني به من دادي ...... پرشان ماماني خيلي مهربونه و صبورانه تو رو نگه مي داره.......... حتي صد برابر بهتر از من تو رو نگه مي داره ، اميدورام همينطور كه پسر خوبي هستي بزرگتر هم كه  ميشي قدرشو بدوني و بدون كه خيلي خيلي براي تو زحمت كشيدن ......... خدايا دعا گوي مادرم هستم و هر روز براشون تن سالم آرزو مي كنم ..   متشكرم مامان مهربوننننننننن
20 آذر 1391

عاشقانه هاي من و پرشان

عسلم؛ اين روزها خيلي شيرين شدي انقدر مي بوسمت كه دلم مي خواد بخورمت.آخه نمي دوني چه كارهايي مي كني. من مي ميرم باسه اون بوسه هات كه پشت سرم قايم مي شي و من رو مي بوسي...مي ميرم باسه دالي بازيهات..... عزيزم سعي مي كني بعضي كلمات رو تكرار كني كه خيلي شيرينتر مي شي بهت مي گم پرشان غذا يا آب مي خواي با دستت علامت مي دي كه آره مي خوام..... از كفش پوشيدن بدت مي اومد اما يك كفش خوشمل برات خريديم تا به ذوق اون شايد ترست بريزه و راه بري...     خدايا به خاطر اين پسر سالم و زيبا كه به من و حميد دادي بارها و بارها سجده مي كنم  خدايا دوستت دارم  
18 آذر 1391

نامه‌اي به تو پسرم

پســـرم!  پسر ِخوبم  میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!  ... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی  پســـرم...  مامانت برای تو حرف هایی داره  حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره...  عزیزدلم!  یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره.  بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!"  و اون میزنه زیر گریه....  زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم...  موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری... باید برای اینجور و...
1 آذر 1391

كارهاي جديد پرشان خان

عسل مامان، هنوز يك هفته اي مونده كه شما پانزده ماهه بشي ولي ماشالله يادگرفتي كه خودت قاشق رو بزاري توي دهن خوشگلت .........بله يك كاسه ماست مي زارم جلوت و شما خودت با قاشق ماست مي خوري..   آفرين عزيز دلم ولي هنوز داري تمرين ايستادن مي كني و يك كمي مي ترسي دستت رو ول مي كني يا يك قدم رو به سمت من مياي اما هنوز كامل راه نيفتادي .......   خوشگل مامان وقتي سي دي بي بي انيشتين نگاه مي كنه سعي مي كني تكرار كني مثلا مي گي DOGيا مي گيCAT  آخه عسل نمي گي با اين همه شيريني مي خوريمت... دوستت دارم مواظب خودت باش
30 آبان 1391

خاطره روز زایمان

سلام سلام صد تا سلام، پسر نازم، در تاریخ پنجم شهریور ماه هزار و سیصد و نود ساعت هفت و پنجاه و سه دقيقه صبح توسط دکتر منصف اصفهانی در بیمارستان لاله با قد چهل و نه سانتیمتر و وزن سه کیلو و پنجاه گرم و دور سر سی و پنج سانتیمتر چشمهای قشنگش رو به روی دنیا گشود..... عزیزم قشنگم خوشگلم بالاخره چشم ما به جمال زیبای شما روشن شد........ بالاخره صبح شد، حتی پنج دقیقه هم خوابم نبرد. ساعت 5 صبح رو نشون می داد،با صورت پف کرده و چشمانی که یک لحظه هم آروم نگرفته بود بعد از خواندن نماز صبح شروع به حاضر شدن کردم..... بابا حمید وسایل شما رو روز قبل جلوی در حاضر کرده بود ساک نی نی آماده...ساک مامان نی نی آماده...وسایل مربوط به نگهداری بند...
7 آبان 1391

واكسن آنفولانزا و چك آپ چهارده ماهگي

گل پسرم؛ امروز بابايي همه داروخانه هاي اطراف ادارشون رو گشته بود تا براي شما واكسن آنفولانزا گير بياره هيچ جا پيدا نكرديم. خلاصه بعد از ظهر كه وقت چك آپ دكتر اميدوار رو داشتي از داروخانه همونجا برات تهيه كرديم و زديم .  انشاالله كه خدا يارت باشه و تو اين زمستوني سرما نخوري .   خدا رو شكر دكتر از همه چيزت هم راضي بود قد و وزن و همه چي ......... خدايا شكرت هميشه پشت و پناه پسرم باشه و از فرشته هات مي خوام دور تا دورش رو بگيرن و هميشه مراقبش باشن.   خداي من ممنون به خاطر اين پسرم سالم و صالح و خوشگلي كه بهم دادي دوستت دارم ...
7 آبان 1391

پرشان و آب نبات چوبي و لیموترش

قربونت برم عسلم   كه ديگه آب نبات چوبي ليس مي زني ..............   عزيزم ديدم چيزهايي كه دستت مي ديم بخوري مثل بيسكوييت چوب شوور و خوشمزه گيهاي ديگه به جاي اينكه ازشون بخوري فقط ليسشون مي زني خلاصه اين شد كه برات آب نبات چوبي خريدم عكس خوشگلت رو نگاه كن           راستي به نظرم از چيزهاي ترش خوشت مياد .ببين چطوري ليمو ترش رو ليس مي زني ...
6 آبان 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پرشان می باشد