اولین مسافرت پرشان کوچولو
عزیزم، بالاخره تصمیم گرفتیم با بابا حمید و شما پسر کوچولومون اولین مسافرتمون رو بریم. بله رفتیم دیدن مامان جون و آقاجون . پسرم شما خیلی پسر خوبی بودی ولی کلا به نظر من و بابا حمیدمسافرت توی این سن خیلی سخت بود شانس ما هم هوا خیلی سرد بود. بعدش هم که برگشتیم تا دو سه روز شما یک کمی بدقلقی می کردی و کمی سرفه هم می کردی اما خدا رو شکر زودخوب شدی. ...
نویسنده :
مامان پریسا
0:38
گلچینی از عکسهای ماه سوم زندگی گل پسر
جشن هفتاد روزگی
تپلینای مامان، هفتادمین روز زندگی تو پسر خوشگلم بود که خونه خاله سمیرا دعوت بودیم. یادش بخیرررررررررررر من و بابا حمید تصمیم گرفتیم حالا که همه دور هم جمع شدیم هفتادمین روز زندگی تو خوشگلمون رو جشن بگیریم. خلاصه کیک و شمع خریدیم و راهی خونه خاله شدیم می تونی این پایین دو تا از عکسهاش رو ببینی عزیزم............ ...
نویسنده :
مامان پریسا
0:00
سومین ماه زندگی پرشان کوچولو
پیشی ملوسی مامان، توی این ماه گردن گرفتنت خیلی بهتر شدهو دیگه گردنت نمی افته. می بینم که کم کم بغض کردن رو هم یادگرفتی و برای بعضی غریبه ها بغض می کنی. کم کم با چشمهات همه چیز رو دنبال می کنی. زمین بازی که خاله سیما برات خریده رو خیلی دوست داری بخصوص قورباغش رو. راستی کوچولو خواب شبت هم بیشتر شده.موقع بازی هم با خودت بلند بلندحرف می زنی و دوست داری من و بابایی همش پیشت بشینیم و حرف بزنیم. راستی پرشان جون تو توی ماه سوم زندگیت بودی که یک فرشته کوچولو هم به نام فرنیا دختر دوست مامان پا به این دنیا گذاشت. کم کم کمرت رو هم بلند می کنی و برامون بلند بلند می خندی که ما کلی کیف می کنیم با خنده ها بلندت دوستت دارم نی نی اوچکولوی مامان ...
نویسنده :
مامان پریسا
0:40
آخرین روز از نه ماه انتظار
عروسک مامان، می خوام از آخرین روزی که تو دل مامان بودی برات بنویسم.هیجانی بسیار بالا همراه با استرس. نه ساعتی بیشتر تا دیدن تو پسر خوشگلم نمونده. خدایا به من آرامش بده تا این چند ساعت هم بگذره خدا رو شکر همه چیز تا الان طبق برنامه پیش رفته. فرشته کوچولوی من از اینکه داری میای خیلی خوشحالم اما چه کنم با چای خالیت توی دلم..... اشکال نداره فکر دیدنت آرومم می کنه. پرشان عزیزم تو الان پاک ترین آدمی هستی که فردا توی زندگی ما وارد می شی یعنی درواقع فرشته هستی. پس لطفا برای همه اونهایی که دوست دارن یک روزی مامان بشن دعا کن. چون بدون که بهترین حس دنیا رو تو به من دادی تا قبل از به وجود اومدن تو هیچ چیز دیگه ای توی...
نویسنده :
مامان پریسا
18:34
سال 1389
پسرم، سال هشتاد و نه به جز فوت پدربزرگ عزیزمون که بدترین اتفاق سال بود بقیه سال خیلی خوب بود اول که عروسی خاله سمیرا بود و بعد هم بابا حمید ترتیب یک تولد خوب رو برای من دادند و مهمترینش هم که هدیه خداوند به ما یعنی گل پسرم بود. دوستت داریم کپلی مامان و بابا ...
نویسنده :
مامان پریسا
18:22
خلاصه ای از نه ماه انتظار
عشق من پرشان، اینکه موضوع رو گذاشتم نه ماه انتظار واقعا انتظار بود. انتظاری شیرین همراه با کمی استرس البته همیشه دلداریهای بابا حمید من رو آروم می کرد اما تا وقتی که من تو رو صحیح و سالم توی بغل نگرفته بودم مثل همه مامانهای دیگه این استرس رو داشتم. عزیز دلم، این نه ماه شیرین رو هیچ وقت از یاد نمی برم.یکی از بهترین دوره های زندگی مشترکم با بابایی همین نه ماه بود. همش خاطره، خاطره هایی که لحظه لحظه هاش رو کامل توی ذهنم ثبت کردم.وای از اون سونوگرافی های با استرس ....لحظه های شنیدن صدای قلب مهربونت.....آزمایشهای دوره بارداری....قشنگ ترین لحظات و به یاد موندنی ترین لحظات تکون خوردنت بود عزیزم که فکر کنم همیشه دلم برای اون لحظ...
نویسنده :
مامان پریسا
17:56
گلچینی از عکسهای ماه دوم زندگی گل پسر
اولین صداها و اولین خنده های پرشان کوچولو
جیگر طلای مامان، اوایل ماه دوم زندگیت بود که شروع به درآوردن صداهایی مثل آقو،آقا و...کردی که به نظرم خیلی زود بود ولی ما کلی حال می کردیم. پسرم دیگه کم کم خنده هات از حالت غیر اردای دراومد و مخصوصا صبحها خیلی خوش اخلاقی و برامون لبخند می زنی. ...
نویسنده :
مامان پریسا
23:52






